دلم جا مانده است

دلم جا مانده است
دلم جایی ، جا مانده است

نو آیا او را ندیده ای ؟

یادم می آدید در پی تو تند دوید !

صدایش کردم اما ...

نشنید او صدای مرا

و...

من منتظر مانده ام تا برگردد به ویرانه خویش.

آغوش

مرا به آغوشی عادت دادی

که هیچگاه از آن من نخواهد شد

شانه هایی را تکیه گاه ام قرار دادی

که قبل تر تکیه گاه کسی بود

دلی را به من دادی

که جایی در آن نبود برای من .

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا

از تو چه پنهان

با تمام بی پناهی ام

گاهی ایستاده

در پس همین وجود

در پس همین خنده های سرد

در پس همین گریه های گرم
...
هی می میرم و زنده می شوم
...
سخت است

صبور باشی...

و در حجم این سکوت

نـفـسـت بنـد نیـایـد


دوباره امشب

مرور میکنم خاطراتم را


سکوت می نوازد

...

و چهار دیواریه شاهد عشقم

با ترانه ی یاد او می خوانم پاهایم سنگینند


بارغمی رو دوش دارم مدتی ست


صدای پاییز درونم را می شنوم


در بدنم جریان دارد حضورش


اما در چشمم چیزی جز فاصله نیست


به فکر میروم


من و او اینجا؟


و باز هق هق گریه ام


تنها میگویم:


به یاد شبهایی که با هم می خندیدیم


آه


من در کنار او و حضورش


عاشقانه زیستم


و عطر نابش را بوییدم


از غم چشم هایش رنجیدم


زیر بوسه های آسمان دستم را گرفت


محو گرمای وجودش شدم


و در دلم عشقی جاودان نوشت


اما امروز تنهایم...


تکرار میکنم بودنش را


اما از نبودنش تنها می سوزم


دلم برای تنهاییم میسوزد


آخ چقدر تنها مانده ام


اشک تمام صورتم را پوشانده


چشم های خیسم را می بندم


به یاد عشقم ...

عاشقت بودم

عاشقت بودم و دیوانه حسابم کردی

آشنا بودم و بیگانه حسابم کردی

به گدایی سر کوی تو قانع بودم

ای گل من ز چه رو خانه خرابم کردی

من غلامی ز غلامان تو بودم ای یار

چه خطایی بنمودم که جوابم کردی ؟!

آرام باش

آرام باش

ما دو تا همیشه مال همیم


همیشه عاشق و یار همیم

...

آرام باش عشق من

تو تا ابد در قلبمی


تو همه ی وجودمی


بیا در آغوشم


جایی که همیشه آرزویش را داشتی


جایی که برایت سرچشمه آرامش است


آغوشم را باز کرده ام برایت


تشنه ام برای بوسیدن لبهایت


بگذار لبهایت را بر روی لبانم


حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت


خیره به چشمان تو


پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود


تصویر نگاه زیبای تو


دستم درون دستهایت


یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی


یک ذره از گرمای دستان لطیف تو


محکم فشرده ام تو را در آغوشم


آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد


همین آغوش مهربانت


چه گرمایی دارد تنت عشق من


رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من


قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است


هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است


آرامم


میدانم اینک کجا هستم


همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم


همانجایی که انتظارش را میکشیدم


و هر زمان خوابش را میدیدم


آن خواب برایم یک رویای شیرین بود


در آغوش عشق


بی خیال همه چیز


نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام


تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود


دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود


گرمای هوس نیست


این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت


عشق است که اینک


من و تو را به این حال و روز انداخته


عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده


عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه


هیچگاه


بی تو دارم میمیرم

خوابتو هرشب میبینم


مثل ایات خدا

...

سوره ی حق توی چشات

میسوزونه تنمو


گرمی اون برق نگات


اخه دنیای منی


به کی بگم مال منی


اخه دنیای منی


تو رو میخوام مال منی

جز تو


جز تو که دنیـــامو بغل کردی

حال منو هیشکی نمی پرسه


من با تو از هیچی نمی ترسم

هـر جا تو باشی من دلــم قرصه

...
اندازه ی دریـا عطـش دارم

این سینـه اقیـانوس آشوبه

امشب بزار از اشک خـالی شم

من عاشقم ... گریــه واسم خوبه

من با تـــو دوران خوشی دارم


دل چسبه مثل لحظــه ی دیدار

هر وقت دیدی جونــمو میخوای

دستت رو از رو قلـب من بردار

من تازه فهمیدم تو کی هستی

قلبـم داره دنبــال کی میــره

بیـــن من و آغــوش پـر مهـرت

این عشـقه که تصمیم می گیره

دلم گرفته

 
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی‌های عالم شیشه قلبم آنقدر نازك شده

كه با كوچكترین تلنگری می‌شكند دلم می‌خواهد فریاد بزنم ولی واژه‌ای
...

نمی‌یابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند فریادی در اوج سكوت كه

همیشه برای خودم سر داده‌ام دلم به درد می‌آید وقتی سرنوشت را به نظاره

می‌نشینم كاش می‌شد پرواز كنم پروازی بی‌انتها تا رسیدن به ابدییت كاش

می‌شد در میان هجوم بی‌رحمانه درد خودم را پیدا كنم نفرین به بودن وقتی با

درد همراه است بغض كهنه‌ای گلویم را می‌فشارد به گوشه‌ای پناه می‌برم

كاش این بار هم كسی اشكهایم را نبیند..
 

زلزله آذربایجان

عکس های جمع آوری کمکهای مردمی توسط هنرمندان در خیابان ها
به نظرتون کیا برای مردم کمک جمع کردن ؟

ماه چهره خلیلی
شراره رخام
پویا امینی
فاطمه گودرزی
ماه چهره خلیلی
حمید سوریان
لیلا برخورداری
لاله اسکندری
لیلا بلوکات
پرستو صالحی
 

کاش می شد...

کاشــــــ می شـــد

زندگی را هم عوضــــ کــــرد

مثل «چایی»

وقتی که ســــــرد می شود . . .
 

سیب عشق من وتو

تنهاشدن

مرگ گل

 

زود بود ای گل به بزم مرگ مهمان رفتنت

 

سنگ را اتش به دل کرد این شتابان رفتنت