سیب عشق من وتو

تنهاشدن

مرگ گل

 

زود بود ای گل به بزم مرگ مهمان رفتنت

 

سنگ را اتش به دل کرد این شتابان رفتنت 

 

کاش

کاش کمی برای عاشقی محبت می اموختیم که

هرگزبوته ی انتظاردردلی جای نگیرد

کاش کمی برای عاشقی وفامی اموختیم که

هرگزچشمی به راه نسوزد

کاش کمی برای عاشقی اشک می ریختیم

که هرگزچشم هایی درپیچ کوچه هانمیرد

خدایا شرمنده ام

خداوندا

خداوندا

خداوندا وقتی لبخند می زنم و می دانم
که زیر این لبخند کوهی از غم و غصه انباشته گشت با خود می گویم
 
خدایی هم هست
اما خداوندا پس کی به فریادهایم گوش می کنی

به که گویم