دلم گرفته
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگیهای عالم شیشه قلبم آنقدر نازك شده
كه با كوچكترین تلنگری میشكند دلم میخواهد فریاد بزنم ولی واژهای
...
نمییابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند فریادی در اوج سكوت كه
همیشه برای خودم سر دادهام دلم به درد میآید وقتی سرنوشت را به نظاره
مینشینم كاش میشد پرواز كنم پروازی بیانتها تا رسیدن به ابدییت كاش
میشد در میان هجوم بیرحمانه درد خودم را پیدا كنم نفرین به بودن وقتی با
درد همراه است بغض كهنهای گلویم را میفشارد به گوشهای پناه میبرم
كاش این بار هم كسی اشكهایم را نبیند..
كه با كوچكترین تلنگری میشكند دلم میخواهد فریاد بزنم ولی واژهای
...
نمییابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند فریادی در اوج سكوت كه
همیشه برای خودم سر دادهام دلم به درد میآید وقتی سرنوشت را به نظاره
مینشینم كاش میشد پرواز كنم پروازی بیانتها تا رسیدن به ابدییت كاش
میشد در میان هجوم بیرحمانه درد خودم را پیدا كنم نفرین به بودن وقتی با
درد همراه است بغض كهنهای گلویم را میفشارد به گوشهای پناه میبرم
كاش این بار هم كسی اشكهایم را نبیند..
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 0:19 توسط دل شکسته
|
