
دوباره امشب
مرور میکنم خاطراتم را
سکوت می نوازد
...
و چهار دیواریه شاهد عشقم
با ترانه ی یاد او می خوانم پاهایم سنگینند
بارغمی رو دوش دارم مدتی ست
صدای پاییز درونم را می شنوم
در بدنم جریان دارد حضورش
اما در چشمم چیزی جز فاصله نیست
به فکر میروم
من و او اینجا؟
و باز هق هق گریه ام
تنها میگویم:
به یاد شبهایی که با هم می خندیدیم
آه
من در کنار او و حضورش
عاشقانه زیستم
و عطر نابش را بوییدم
از غم چشم هایش رنجیدم
زیر بوسه های آسمان دستم را گرفت
محو گرمای وجودش شدم
و در دلم عشقی جاودان نوشت
اما امروز تنهایم...
تکرار میکنم بودنش را
اما از نبودنش تنها می سوزم
دلم برای تنهاییم میسوزد
آخ چقدر تنها مانده ام
اشک تمام صورتم را پوشانده
چشم های خیسم را می بندم
به یاد عشقم ...
مرور میکنم خاطراتم را
سکوت می نوازد
...
و چهار دیواریه شاهد عشقم
با ترانه ی یاد او می خوانم پاهایم سنگینند
بارغمی رو دوش دارم مدتی ست
صدای پاییز درونم را می شنوم
در بدنم جریان دارد حضورش
اما در چشمم چیزی جز فاصله نیست
به فکر میروم
من و او اینجا؟
و باز هق هق گریه ام
تنها میگویم:
به یاد شبهایی که با هم می خندیدیم
آه
من در کنار او و حضورش
عاشقانه زیستم
و عطر نابش را بوییدم
از غم چشم هایش رنجیدم
زیر بوسه های آسمان دستم را گرفت
محو گرمای وجودش شدم
و در دلم عشقی جاودان نوشت
اما امروز تنهایم...
تکرار میکنم بودنش را
اما از نبودنش تنها می سوزم
دلم برای تنهاییم میسوزد
آخ چقدر تنها مانده ام
اشک تمام صورتم را پوشانده
چشم های خیسم را می بندم
به یاد عشقم ...
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 0:1 توسط دل شکسته
|