اشک

آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد
 اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت.
آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت .
قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید.
 خدا گفت: حالا تو بینهایتی زیرا که عکس من دراشک عاشق است.
 

 

شایداز زندگی سیرم اما....


میدونی قشنگی راه رفتن زیر بارون چیه ؟
اینه که هیچ کس اشکات رو نمی بینه


شاید از زندگی سیرم
اما از بارون نه
شاید از تاریکی میترسم
اما ستاره هارو دوست دارم
شاید تنهایم خیلی بزرگه
اما از خدا بزرگتر نیست
شاید خیلی غصه میخورم
اما سیر نمیشم
شاید خیلی حرف میزنم
اما حرف مفت نمیزنم
شاید تازگی ها اینجوری شدم
اما قدیمااینجوری نبودم که
شاید خیلی عوض شدم
اما بهتر شدم نه بدتر
شاید خیلی ساده شکسته شدم
اما از سنگ که نبودم
شاید یه روزی دوباره بهت رسیدم
شاید خیلی وقته که از یاد رفتم
اما خودم که حافظه ام خوب کار میکنه
شاید درست نیست اینجا بنویسم
مگه من نویسنده ام؟
شاید نویسنده باشم
اما جز از تو نمینویسم
شاید ...شاید... شاید...

وهزاران شاید بی جواب دیگر............

دلم برات تنگ شده غزیزدلم

دلم می خواد مثل بچه ها که عرسک هاشون رو بغل می کنن تا اروم بشن

یک بار دیگه محکم بغلت کنم.....

وجودت رو حس کنم ........

دستاتو لمس کنم.......

اما ای کاش.......

کور بشه خاک که تورو ازمن گرفت...

هنری.خاص .عکس های هنری

خدا نکنه دستامو ول کردی؟؟؟؟؟

نکنه دستمو ول کردی برم

که به هرچی که میخوام نمیرسم

شایدم من اشتباهی اومدم

که دره بسته رو وا نمیکنی

من به این سادگی دل نمیکنم

از تو که منو رها نمیکنی

بگو هستی تا همیشه بگو خداجونم....... 

 

دلم گرفته خداجون...غیر تو کسی رو ندارم...دوباره تنهام نذار..

طاقته شکستن رو ندارم..تو میدونی دیگه هیچی از وجودم نمونده..

تا کجا ادامه داره این غمه بی پایان... دستمو بگیر..

بزار حس کنم کسی رو دارم..یه تکیه گاه...بزار بفهمم آرامش چیه..

بگو کجایی تا بهت نگاه کنم تا از تو چشات بخونم که تو با همه فرق داری...

خداجونم خسته ام.. خیلی هم خسته ام خسته تر از همیشه

ستایش

زیباترین ستایش ها نثار کسی که ...

             کاستی هایم
                                 و
                                     لغزش هایم
را می بیند
                    و باز هم .....

      دوستم دارد ....

میلاد بانوی دوعالم حضرت زینب(س)خجسته باد

سلام می کنم به همه ی دوستای خوبم

به شماهای که من تنها نمی زارید

امروز روز تولد دومین زن پاکدام دوگیتی بود

زنی که رنجها وغم های زیادی رو تحمل کرد

این بانو کسی بود که در مقابلش برادرش رو سر بریدند

سالروز تولد بیبی دو عالم حضرت زینب (س)برتمام مسلملنان

بخصوص پرستاران عزیز مبارک باد

درد کشیدن

نقسم دلم برا صدات خیلی تنگ شده...

سعیدمن کجایی دارم از پا در میام دیگه حوصله خودم رو هم ندارم

خسته شدم  از این زندگی که بدون تو برام شده قفس امروز دلم

نمی خواست وقتی پیشت می شینم کسی بیاد کنارم آخه بر عکس

همه ی روزا امروزخیلی دلگیرتر از همیشه بودم یه لحظه احساس کردم

کسی داره میاد برگشتم دیدم مهرداد هست باورم نشد سریع بلند شدم

انگار من رو نشناخت امد بالای سرت تا تونست گریه کرد عکست رو بوسید

داشت باخودش یه چیزای رو آروم زمزمه می کرد که باصدای هق هق من

متوجه شد منم اونجام جا خورد انگار جن دیده باشه پرسیدید شما کی

امدید که من متوجه نشدم سلام کردم گفتم دکتر من از ساعت ۱ اینجام

یه هو زد زیر گریه بلند گریه کرد پرسیدم تورو خدا چی شده دکتربه منم بگید

من بعداز چهله ی سعید دیگه ندیدمتون دل و دماغی هم نداشتم که بیام

مطب آخه نمی تونستم در بسته اتاق سعیدم رو ببینم که همیشه وقتی

وارد مطب می شدم میومد استقبالم .ازم خواست گریه نکنم گفت دیشب

خواب سعید رو دیدم که امده بیشم می دنستم مرده مثل همیشه مرتب

وتمیزلباس سفید پوشیده بود اما برعکس همیشه خیلی ناراحت بود

پرسیدم چی شده سعید جان چرا ناراحتی ؟؟ گفت نمی دنم چی کار کنم

مریم خیلی بی قراری می کنه امدم کلید مطب رو بگیرم برم تو اتاقم براش

نماز بخونم تا اروم بشه  این دعا رو بگیر ببر بهش بده آخه اگه من برم پیشش

نمی زاره برگردم منم زیاد وقت ندارم باید برگردم گفتم باشه گفت یادت نره

دعا رو کجا گذاشتی من رفتم خداحافظ یه هو از خواب بیدار شدم دیدم

صدای اذان صبح میاد سریع یاد خوابم افتاد نمی دنم یه حسی بهم

گفت برو قرانی که از مکه سعید برات آورد رو بیار بخون نمازم رو خوندم

قران رو که باز کردم سوره حضرت مریم امد که یه زیارت عاشورا داخلش

بود داشتم کلافه میشدم نمی تونستم باور کنم خوابم یا بیدار

 حرفش رو برید

گفتم تورو خدا بهم بدینش دست کرد از گفش بیرون اوردش باورم

نمیشد بوی سعیدم رو می داد همون بویی که همیشه آرومم می کرد 

ازش گرفتمش گذاشتمش رو قلبم یه لحظه احساس کردم سعیدم امدم

تو آغوشت چشمم رو بستم اروم اروم گریه می کردم که وقتی چشمام

رو باز کرد دیدم مهرداد نیست از وقتی امدم فقط دلم می خواد بیام پیشت

سعید تورو به جون مریمی بیا من رو هم ببر بخدا دیگه نمی خوام روزای

بدون بی تو بودن رو ببینم سعیدم جونم نفسم کجایی خانمی اینجا

تنهاست کسی رو نداره خودت که بهتر می دنی پس بیا عزیزدلم

دیگه طاقتم سر امده ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

خدایا منو چرانمی بری

خداجونم دیگه بسه چرا صدام رو نمی شنوی زندگی بدون سعید

برام شده عذاب تورو به حرمت عشقمون قسمت می دم من رو

 ببر پیش عشقم اون تنهاست دیگه تحمل ندارم بریدم ای خدااااااااا

فاتحه یادتون نره

برام دعا کن عشق من
همین روزا بمیرم
آخه دارم از رفتنت
بد جوری گر می گیرم
دعا کنم که این نفس
تموم شه تا سپیده
کسی نفهمه عاشقت
چی تا صبح چی کشیده
این آخرین باره عزیز
دستامو محکم تر بگیر
آخه تو که داری میری
به من نگو بمون نمیر
تو میری و به باغ سبز
درش به روت بازه هنوز
من باغ سوختم نازنین
باشه برو با من نسوز

اگه یه روز برگشتی و گفتن فلانی مرده
بدون زیر خاکستر حس نگاتو برده
گریه نکن برای من قسمت ما همینه
دستم رو محکم تر بگیر لحظه آخرینه...

توروخدا فاتحه یادتون نره.....

سعیدمن چرا من را با خودت نبردی تو که بی وفا نبودی

عشقم جای عکس تو اینجا نبود....