اگه میتونه غریبه
با چشات میخندی اما تو دلت یه چیز دیگه است
بهم میگی عزیزمو حیف تو دلت عزیز دیگست
پنهونش نکن میفهمم میدونم که اشتباه نیست
هرچی باشه اونو میخوایی عزیزم اینکه گناه نیست
اگه میتونه غریبه تورو خوشبخت کنه یارم
دستتو خودم با شادی توی دست اون میزارم
برو خوش باش نازنینم من خوشم با دلخوشی هات
بگذر از شکستن من دستشو بگیر تو دستات
میگذرم از دلت اما این تو خاطرت بمونه
واسه یارت کم نذاری تو یارت نمی تونه
بهش نگو حتی که دستات یه روزی پناه من بود
صورت ماه و قشنگت یه زمونی ماه من بود
من که عاشقم میفهمم سخته اینهارو شنیدن
سخته تو چشمای یارت عشق یه غریبه دیدن
من که عاشقم میفهمم چقدر سخته نباشی
مرگه واسش که ببینه با غریبه آشناشی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت 21:14 توسط دل شکسته
|