دلتنگ
دلتنگ دلتنگم بی تاب بی تابم
بیدار بیدارم امشب نمی خوابم
از تو چه پنهون باز خواب تورو دیدم
از ترس بیداری با گریه خندیدم
از تو چه پنهون باز پروانه دلگیره
امروز راهی شو فردا دیگه دیره
بارون نمیباره تو این کویر سرد
بانوی شبنم پوش به خونمون برگرد
به خونمون برگرد بانوی بیداری
توکه گل خورشید تو دامنت داری
خورشیدو میبردن تو گریه میکردی
تعبیر خوابم شد اینکه تو برگردی
دلتنگ دلتنگم بی تاب بی تابم
بیدار بیدارم امشب نمی خوابم
ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
خود را شبی در آينه ديدم دلم گرفت
از فكر اين كه قد نكشيدم دلم گرفت
از فكر اينكه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپريدم دلم گرفت
از اين كه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخريدم دلم گرفت
كم كم به سطح آينه ام برف می نشست
دستی بر آن سپيد كشيدم دلم گرفت
دنبال كودكی كه در آنسوی برف بود
رفتم ولی به او نرسيدم دلم گرفت
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هيچ خانه ای نكشيدم دلم گرفت
شاعر كنار جو گذر عمر ديد و من
خود را شبی در آينه ديدم دلم گرفت
ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ