كجاست جاي تو در جمله زمان؟ كه هنوز ...
كه پيش از اين؟ كه هم‌اكنون؟ كه بعد از آن؟ كه هنوز؟
و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟
كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟
*
چقدر دلخورم از اين جهان‌ِ بي‌موعود
از اين زمين كه پياپي ... از آسمان كه هنوز...
جهان سه نقطه پوچي است خالي از نامت
پر از «هميشه همين ‌طور»، از «همان كه هنوز»
ولي تو «حتماً»ي و اتفاق مي‌افتي
ولي تو «بايد»ي، اي حس ناگهان! كه هنوز ...
در آستان جهان ايستاده چون خورشيد
همان كه مي‌دهد از ابرها نشان كه هنوز ...
شكسته ساعت و تقويم پاره‌پاره شده
به جست‌و‌جوي كسي آن سوي زمان، كه هنوز
*
سؤال مي‌كنم از تو: هنوز منتظري؟
تو غنچه مي‌كني اين بار هم دهان، كه: هنوز...