سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت
سفری که بر نگشتم گم شدم توی نگاهت
یه دل ساده ساده کوله بار سفرم بود
چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود
تو شدی خون تو رگهام من دیگه خودم نبودم
برای نفس کشیدن دیگه محتاج تو بودم
سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت.....
