نفس هایم به شماره افتاده اند !

قلبم همانند مرغ بال و پر کنده ای در مَحبس سینه بیقراری می کند !

به سان دونده ای می مانم که تا "خط پایان" چند قدمی بیشتر فاصله ندارد !

و با خود در اندیشه ام که آیا به خط پایان خواهم رسید ؟!

ای خدا پس چرا زمان نمی گذرد؟!

آتش اشتیاق از اعماق وجودم زبانه می کشد !

کاش فقط یک روز تمام با تو باشم اما گویا آرزویی بس بزرگ است!

بی تاب و بیقرار لحظه وصلم !

آیا به خط پایان خواهم رسید ؟!