خدایا خیلی خستم....
سعیدعزیزم خدا وقتی تو رو هدیه دادبه دنیا
می خواست یه روزی بشی عزیز دل مریم بی کس وتنها
شاید فکر می کردم بهترین لحظه ها رو برات می سازم
ولی حیف که دست حسود روزگار نذاشت و ترو از من گرفت
تا یه بار دیگه مزه ای تلخ تنهایی رو حس کنم
تو هم رفتی مهمون باباومامانم وبهترین دوست وتنها یادگار
مامان وبابام داداش ابوذرم شدی ومن تنها تو این دنیا گذاشتی
سعیدم عشقم نفسم
یاد این عزیزان همراه هیچ گاه ار صفحه دلم پاک نمی شه
چون وقتی خدا دلهای این عزیزان رو باهام مهربون کرد که تو دنیای بیرون هیچ کس نبود
سعیدمن حالا که تو آ سمونهایی وپیش فرشته های خداوندی برا دوستان زمینی منم دعا کن
آخه هیچ کس تو دنیا بی غم نیست سعیدم حاضرم تمام زندگیم رو بدم اما یه بار دیگه ببینمت
قربون اون اشک چشمات برم که وقتی من گریه می کردم پا به پای من گریه می کردی
اما حالا چی...
