حالا
از تمامي قصه ، تنها

قاب عكسي مانده ست

كه شباهتي عجيب به قلبی از تبار ترانه دارد

حالا باران كه مي آيد

خاك اين قلب خالي

هنوز بوي عشق و عود و عسل مي دهد

حالا مدام از پي نشاني تو

فنجان هاي قهوه را دوره مي كنم