چقدر وحشتناکه که هیچکس دلش واسه من تنگ نمشه هیچکس دلش واسه من نمیسوزه،هیچ کس نمیپرسه کجایی؟...
حتی اونایی که دم از معرفت میزدن میگفتن تا اخر خط باهاتن تنهات گذاشتن و الان هیچکس پیشت نیست..خودتی و یک دنیا اوارگی و دلتنگی..با خودت فکر میکنی زنده بودنت واسه هیچ کس مهم نیست...هیچ کس...اشک تو چشات جمع میشه بازم به امید خدا اروم میگیری..با خودت میگی لا اقل اون دوستم داره تنهام نمیذاره هرچقدر هم که گنه کار باشی، یاد این شعر افتادم:خدا ....
ان حس زیبایی که در تاریکی صحرا ..
زمانی که هراس مرگ میگیری...
سکوتت را یکی مثل نسیم دشت میگوید:
کنارت هستم ،ای تنها... خدایا تنهام نزار هیچوقت...
یاد حرف همسایه افتادم که میگفت :به سایه ها دل نبندواقعا راست میگفت....امروز دلم خیلی دلم گرفته دوست دارم برم یه جایی بشینم زار زار گریه کنم حالم خیلی بده خیلی بد...........
عاشق و مجنونت شدم..
خونده مهمونت شدم
کلی پریشونت شدم
همیشه مهمونت شدم
خاک تو گلدونت شدم
عمری غزل خونت شدم
تسلیم قانونت شدم
نزدیکتر از جونت شدم
رگت شدم خونت شدم
تو سختی اسونت شدم
تو دردا درونت شدم
ناجی پنهونت شدم
هلاک چشمونت شدم
سارق ایمونت شدم
چشمای گریونت شدم
رفتم و قربونت شدم
اما...بازم نیومدی...