بگو...

بگو از روزهایی که بدون من گذشتند....
بگو از روزهای که من در انها نبودم...
بگو از روز هایی که ارام بودی و ارام ...
از روزهایی که دلت برایم تنگ نبود...
از روزهایی که چه اسان برایت شب شد...
و از شبهایی که چه اسان به خواب ناز رفتی...
و خواب منرا ندیدی...
بگو ...آسان گذشت؟ و من...
لحظه هایم گذشت تلخ و سنگین...
در مرداب دلتنگی..از روزهایی که شب نمیشد...
و شبهایی که خواب با من و چشمانم بیگانه بود....
عزیزم:
من دلم تنگ است...
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 15:28 توسط دل شکسته
|