31فروردین سالگرد پیوند من ونفسم
پس چرا هنوز نیومدی از ارایشگاه چند بار زنگ زدن.......
خدایا کمکم کن واقعا دارم کم میارم دیگه تحمل ندارم
خدایا پس کجایی ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پس چرا هنوز نیومدی از ارایشگاه چند بار زنگ زدن.......
خدایا کمکم کن واقعا دارم کم میارم دیگه تحمل ندارم
خدایا پس کجایی ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نمی دنم چی بگم فقط می تونم بگم گاهی خداجون مثل یه
کارگردان می مونه که سختترین نقش هاشو رو به بهترین
بازیگرهاش می ده حسین ورقیه وعباس همکلاسی هام
هستن حسین بعداز 4ترم امدن دانشگاه یه روز دلش می لرزه
عاشق می شه عاشق کسی که نمی دنسته دوستش داره یانه
ولی دلش بعداز 24 سال تازه برا اولین بار لرزده بود وفقط می خواست
بهش برسه اما این وسط عباس هم از رقیه خواستگاری می کنه
در صورتی که می دنست حسین عاشق رقیه هست
رقیه هم نمی دونم چرا اول عاشق حسین بود اما با امدن عباس
همه چیز رو فراموش می کنه یادش می ره اونی که عاشقانه
دوستش داره ومی پرستش پس چی میشه حسین وقتی
می فهمه دلش می شکنه بغض سنگینی رو گلوش
خودنمایی می کرده که یه دفعه می ترکه رقیه از بین عباس
وحسین باید یکی رو انتخاب می کرد اون عباس رو انتخاب می کنه
که هم دوست داداشاش بوده هم دوست دایش اما حسین
نمی تونست ببینه که عشقق با کسی دیگه هست حسین
هرچی سعی می کنه که به رقیه چهره واقعی عباس رو نشون
بده اما رقیه فقط می گه همه اشتباه می کنن از یه طرف
ناراحتم که اگه واقعا حرفای که پشت سر عباس هست راست
باشه چی میشه واز طرف دیگه از این ناراحتم که چرا رقیه اول
به حسین ابراز علاقه کرد اما با امدن عباس همه رو فراموش کرد
راستی یادم رفت بگم حسین یکی از قهرمانان دومیدانی کشور
هست از چهره ورفتار حسین میشه فهمید که چقدر داغونه
چه طور داره ذره ذره مثل شمع آب میشه هر وقت رقیه رو
می بینه دلش می خواد زمین دهن باز کنه و هر دوشون رو
ببره تا تنها مال خودش باشه خود خودش تورو خدا دوستای
خوبم برا حسین دعا کنید تا بتونه با این موضوع کنار بیاد اون
به اندازه 10 سال تو این مدت پیر شده هر روز هم بعدتراز روز
قبلش میشه خداجونم کمکش کن حسین مثل داداش هست
برامن پس خداجونم حالا که ابوذر رو بردی حداقل داداش حسین
رو آروم کن ویه راه برا تصمیم گیری درست پیش روش بزار
خداجونم یادت نره ها....

که هیشکی با خبر نشه اونی که میشکنه منم/
قصه ی من حکایت گریه ی تلخو بی صداست
کو کسی که منو فقط به خاطر خودم بخواد؟؟/
باز یکی بود یکی نبود به زیر گنبد کبود
سهم من از ستاره ها حتی یه چشمکم نبود؟!/
چرا یه قلب ساده رو کسی ازم نمیخره؟
چرا همیشه بی کسی سهم دل ساده تره؟؟؟؟؟؟
تو بودی اون که دستامو رها کرد/خودت گفتی
خداحافظ تموم شد.سهم ما از عشق این بود/
بهت تموم آسمونو دادم.
خودم ماهت شدم آروم بگیری/
حالا ستاره ها دورت نشستن.
منو ابری گذاشتی داری میری/
خداحافظ نوشتن کار من نیست.
آخه خیلی باهات ناگفته دارم/
اگه گریه بزاره مینویسم اگه مهلت بدی یادت میارم........
منو ببخش اگر هنوز زنده ام !
گفته بودم بی تو هرگز !
بی تو خواهم مرد روزی . . .
تو رفتی و . . .
مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !
پس از تو تیره شد تمام روزگار من
و گریه کرد آسمان به حال و روز زار من
تمام هستی ام خراب شد
دلم برای دیدنت چه شاعرانه آب شد !
ولی چه سود !
رفتنت مجال آمدن نداشت
زمان گذشت سالها . . .
مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !
حقیقت است نازنین
کمی برای زندگی دلم دوباره لک زده . . .
جوانی ام به پای تو تباه شد
ولی کنون:
ببین مرا بدون تو
چه دلخوشم به بازی ستاره ها !
نگاه کن درون قلب من
دوباره سبز شد جوانه ها
مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !

سر خط سلام
عزیزم دوباره دل هوای باتو بودن کرده...
تو خیلی وقته که تنهام گذاشتی همین تنهایی تنها یادگاره
واست من چی بگم از حال و روزم شب و روز کار این دل انتظاره
ملالی نیست جز غم نبودن تو خوب من خوبم اگه فاصله بزاره
مثل بارون شدم و نیومدی مثل مجنون شدم و نیومدی
از غم تو مثل ابرهای بهار زار و گریون شدم نیومدی
انتظارت میکشه آخر منو سهم قلب من نکن شکستنو
چرا از من تو دوری میکنی تو که یادم دادی عاشق شدنو
عشقم از چشم تو افتاده چرا تو گذشتی از دلم ساده چرا ؟؟
چه جوری دلت اومد که بگذری گریه هام یادت نیفتاد چرا ؟؟
دیگه دارم آروم آروم میمیرم ای خدا چیکار کنم من چی بگم ؟؟
وقتی عشقم دشمن جونم شده من برم گلایه مو به کی بگم ؟؟
بی تو دارم میمیرم تو انتظار بیشتر از این تو منو تنهام نزار
دستهای خالی و تنهامو ببین بی کسی هامو به روی من نیار
نمیفهمی نمیشه نمیتونم تا دوباره بی تو تنها بمونم
کاش بفهمی که غم دوری تو خیلی وقته که بریده امونم

خداحافظی
اومدم خداحافظی دیگه دارم میرم سفر
دوست نداشتم بمونی از حال و روزم بی خبر
اومدم بهت بگم که چشم به راه من نمون
دیگه آخرین دفعه ست پا میزارم تو خونه تون
واسه من گریه نکن سیاه نپوش پشت سرم
شاید اینجوری بتونم تو رو از یاد ببرم
واسه بدرقه م نیا چیزی نگو حرفی نزن
میدونم سخته برات دیدن من توی کفن
اینجوری نگام نکن ازت خجالت میکشم
دوست نداشتم که یه خط روی رفاقت بکشم
بگو بخشیدی منو که باید از پیشت برم
چه ببخشی چه نبخشی آخرش مسافرم
من دارم میرم از اینجا نگران من نباش
آخ نفسم بند اومده خونه سنگینه هواش
اینو یادت بمونه رفتنی ها باید برن
حالا نوبت منه فرشته ها منتظرن
اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟

سه غم اومد به جونم هرسه یکجا
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره داره
ولی آخر کشد مارو غم یار

|
| ||
|
|
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش ۶ ٫ ۵ ماه بیشتر زنده نیست یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله .... و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچ موقع به هم نمیرسند یاد گرفتم هرچه عاشق تربشی تنها ترمیشی | |