سعید من یادت هست ۸/۸/۸۸ که حلقه عشقمون رو انداختی رو دستم گفتی
هیچ وقت تنهات نمی زارم اما رفتی و تنهام گذاشتی با یه دنیا خاطره.....
خداجون
روزی حرفی برای فریاد زدن خواهیم داشت..
روزی حرفی برای فریاد زدن خواهیم داشت..
این را به همه ثابت خواهیم کرد..از اون جناب تا این جناب...
سهم ما از زندگی پیروزی و نور خواهد بود..
راه فتح قله هموار نیست ولی با دوست هموار تر است..
(دینی سال اول دبیرستان)
خورشید مال ماست.....
اینم مال تو..
مفهوم پرواز
برای آنان که مفهوم پرواز را نمی فهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری
کوچکتر می شوی !
این را به همه ثابت خواهیم کرد..از اون جناب تا این جناب...
یاداوری عشق
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم .........
امیدورم بهش برسه

انتظار
انتظار سخت است و غریب..خیلی غریب..
به من آموختی که چگونه عاشق شوم
و چگونه به تو عشق ورزم ، اما پس از
مدتی رفتی در حالی که نیاموختی چگونه
فراموشت کنم ، آری خواستم برای از دست دادنت
قطره های اشکی بریزم ولی افسوس اشک
هایم را برای بدست آوردنت ریختم......
التماس یه دل شکسته
التماس

کسي ناديده گرفت التماس چشمانم را
کسي اشکهايم را زير پا لگد کرد
همان کس که صداي شکستن قلبم را نشنيد
نمي دانم کجاست
مدتهاست گم شده
تقصير خودش بود ...
من که گفتم دستانم را رها نکند
ميدانم که پيدايش نمیکنم
اگر روزي روزگاري تو پيدايش کردي
دستانش را محکم تر بگير
حتي اگر به خدا هم قسم خورد
دستانش را رها نکن
اين روزها.....
خدا هم بازيچه.... شده
دوستت دارم عزیزم
" دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... " ولی نمی دانم چرا ... خیلی ها ... و حتی خیلی های دیگر ... می گویند : " این روز ها ... دوست داشتن دلیل می خواهد ... " و پشت یک سلام و لبخندی ساده ... دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده ... دنبال گودالی از تعفن می گردند ... . . . دیشب ... که بغض کرده بودم ... باز هم به خودم قول دادم ... من " سلام " می گویم ... و " لبخند " می زنم... و می دانم ... " عشق " همین است ...
![]()
من یاد گرفته ام ... " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... " ولی نمی دانم چرا ... خیلی ها و حتی خیلی های دیگر ... می گویند: این روز ها ...
من یاد گرفته ام ...
شاید گریه میکردی.....
در کابوس می بینمت که آرام از من دور میشوی میخواهم فریاد بزنم... اما صدایی ندارم.دلم میخواهد هر روز و هر لحظه و هر ثانیه بایستم و تو را گوش دهم.عطش زلال نگاهت را در میان هق هق گریه ام میخواهم از میان پرده اشکی که از تصویر نبودنت میسوزاندم.. من به صداقت دستانت زنده شدم... نگاه کن بهانه...در پس ثانیه های التهاب هنوز هستم...سینه ام آلام خستگیهای توست... در زیباترین شبهای زندگیم تورا به اسارت زنجیر انگشتانم در می آورم چرا که از عشق و از زندگی تنها لحظاتی را میخواهم که تو حضور داری.... لحظه عطش سخت جنون در حریم نگاه تو... بهانه من فردا دیگر نه از سیاهی خبری هست و نه از غروب.فردا باران پاییزی تمامی کینه ها را با خود می برد.من از بلور عطرآگین فضا برایت داستانها خواهم گفت ..سرم را روی قلبت میگذارم و تو برایم از تمامی لحظاتی میگویی که برایم معنا میکنی.. تکرار تو هرگز مرا خسته نخواهد کرد ... وقتی از تمامی دلتنگی ها ناباورانه عاجز شدم... تو فقط نگاه کردی آرام برگشتی و رفتی... شاید گریه میکردی...
دوستت دارم عزیزکم
در این بی خوابی شبانه و در اوج سکوت و تنهاییم صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچد باز شب می شود . من از سیاهی می هراسم و باز دلخسته از فراق عشق می گریم و بر تلخی تمام غمهای زندگیم اشک می ریزم وقتی می خواهم چهره تو را به یاد بیاورم چشمانم را می بندم و چشمان تو را می بینم ودر سکوت صدای تو را مرور می کنم با اینکه از برخی سکوتها دلزده ام با رفتن تو بود که تنهایی من رقم خورد تو رفتی و من به یادت با غنچه های گل نرگس با حیاط خانه با غم و غربت خودم همدم و هم زبان شدم دلتنگ تو ام .... دل شکسته ام را فراموش نکن من به یاد تو هستم تو هم مرا در یاد خود داشته باش ..... 
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
دوست دارم...
تو چه دانی که پس هر نگاه ساده ی من
چه جنونی
چه نیازی
چه غمی ست؟
یا نگاه تو
که پر ازمهرووفا
بر من افتاد، چه عذاب سختی ست؟
دردم این نیست!!!
ولی دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم...
پوپکم!
آهوکم!
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم................
خطای من به قیمت زندگیم...
نمیدانم چرا رفتی نمیدانم چرا شاید خطا کردم وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی بعد از رفتنت باران چه معصومانه میباریدوبعد از رفتنت یه قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت گنجشگی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بالهایش غرق اندوه و غربت شد وبعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهد مرد وبعد از رفتنت دریا چه بغضی گرفت کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با غرور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمهای زیبای تو برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد وبعد از این همه طوفان بهر و پرسش وتردیدکسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در حضور این دلهای پاک بگو بگو که در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ سرد است و من در اوج پائیزی ترین ویرانه های یک دل یعنی غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا شاید به رسم عادت پروانگیمان هاست برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم....
عشق به خدا...
عشق به معبودی که دوستم دارد
عشق به خدا
تنها عشقی است که بی وفایی ندارد
عشق زمینی،جلوه ملکوتی توست خدایا
بهانه رسیدن در محضر کبریاست ،خدایا
گر مجنون و دیوانه و رندیم که هستیم
در درگه تو عابد و باده پرستیم ،خدایا
(عشق زمینی نیز جلوه ای از عشق به خداست)
به یاد روزی که این وبلاگ پر بشه از مطالب و
شعر هایی در مدح عشقی زمینی
منتظر آن روز باشید و واسم دعا کنید
منالله التوفیق
دنیا با تمام خوبیهاش گاهی خیلی بی رحم هست........
.jpg)
منم مجنون دشت غربت و غم !.....
لبانم خشک و عطشان از فراقت
دوچشمم بر رهت یک آن ترک خورد
مثال پای پُر تاول ،
به صحرای خیال رویت ای جان
نیازم ، ناز تو هر دم کشیدن
نمازم ، سجده بر درگاه و بامت
شود خال لبت آن کعبه وآن قبله ی من
و آغوشت شده محراب جانم ....
تویی لیلای باغ عشوه و ناز.....
تویی لیلای قهر و هجر و دوری .....
تویی تنها بُت سیمین وَش من
تو دست از ناز خود یکدم فروکش
ببین مجنون صحرای غمت را
ببین در حسرتت من چون چونم ؟!
منم فرهاد کوه حسرت و درد!....
منم فرهاد ویک تیشه به جانم !.....
زنم بر ریشه ام هر دم ز هجرت ؛
سر بُرّان این سنگ غم آلود....
تویی شیرین قصرآرزوها .....
تو دادی دست من این تیشه ی غم
تو کردی خانه ی عشقم خرابه
تو ویران کرده ایی رویای نابم
ز هجران و از این هردم صبوری .....
ببین فرهاد بیدل گشته ی عشق،
ز هجران تو گشت آواره ی کوه .....
به سان بلبلی هر دم سُراید
غم هجران و این بی تابی دل......
منم مجنون !....
منم فرهاد !....
منم دلداده ی تو!.....
ببین حالم.....
شنو آهم ....
بیا با من .....
بگو هجران من هم آن دلت آزرد!....
بگو با من که می آیی!.....
تقدیم برای کسانی که عاشقن
اولین روزی که از حریمت گذشتم به تودل بستم بخاطر اینکه صداقت رااز وجودت چیدم
ولی حالاکه به وسعت صفایت پی بردم تویکی از فاتحان قلبم لقب گرفته ای
انقدر در تو غرق شده ام که اگرروزی کویر هم شوم صدای پای امدنت را از دور
در دهلیزهای قلبم میشنوم
وقتی قدم در کوچه خلوت چشمانم گذاشتم خودرا تنهاترین عابران کوچه دیدم از وسط کوچه زلالی چشمانت جاری بود وقتی دران نگاه کردم خودرا تنهاترین عشق تودیدم
تصمیم گرفتم تنهاترین عابران کوچه باقی بمانم وتنهائی خود رابا تنهائی تو جمع کنم تااز حاصل ان هردو از تنهائی درائیم
عشق یعنی دوست داشتن .... صداقت ...... رفاقت ومعرفت
عشق یعنی ان سوی من...... انسوی تو.......انسوی شک وتردید
عشق راباید بجای اورد وشناخت عشق رانبایدددر کوچه های هوس رهاکرد
عشق رانباید رنجانید.... گریانید..... عشق راباید محترم شمرد وبدون هوس پرورانید
وقتی تونیستی چشمانم به وسعت فاصله ها خالیست
چشمانم راطمع باران میگیرد ولحن معصوم احساسم لب به هذیان می گشاید
وقتی تونیستی باسبد کهنه ای خاطره هارااب می دهم وباور تلخ نبودنت را باور می کنم
وقتی تونیستی گونه هایم راشبنم گلهائی که از دوریت خشکیده اند خیس می کند
وقتی تو نیستی ..................................................


