شب مه گرفته

یک شب مه گرفته

و حرف هایی تلخ

که از اعماق تنهایی ام بیرون می آید

دستم را بگیر

من به بودن تو نیاز دارم

عشق...

دیشب دوباره بعد از مدتی طولانی ،
 
در نیمه شب به یاد عشقم افتادم
 
 وتا دیر وقت در فکر و ذهنم باهاش صحبت میکردم.

فکر میکردم میتونم فراموشش کنم

 اما اون حتی توی خواب هم ول کنم نیست و بیدارم میکنه.

ساعتهای خوشی بود

عشق...

دیشب دوباره بعد از مدتی طولانی ،
 
در نیمه شب به یاد عشقم افتادم
 
 وتا دیر وقت در فکر و ذهنم باهاش صحبت میکردم.

فکر میکردم میتونم فراموشش کنم

 اما اون حتی توی خواب هم ول کنم نیست و بیدارم میکنه.

ساعتهای خوشی بود