حقیقت ودروغ
روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري باهم به دريا برويم و شنا كنيم ، حقيقت
ساده لوح پذيرفت و گول
خورد . آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت
خورد . آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت
لباسهايش را در آورد . دروغ
...
...
حيله گر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است
، اما دروغ در لباس
حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود!
حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۰ ساعت 0:23 توسط دل شکسته
|