ترس ازتاریکی وتنهایی
و در حالی که داره اشک می ریزه دونه دونه چراغای مسیر زندگیش رو خاموش می کنه
فکر میکنه تاریکی یه دیوه که دنبالشه
می دوه و می دوه. جیغ می زنه گریه می کنه ...
اما یهو تاریکی ازش جلو می زنه و با اشک هایی که ریخته بود پای دخترک سر می خوره و ...
میفته تو یه دره که راه بازگشتی نداره ...